تبليغاتX
رویای پاک




رویای پاک

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

خسته و در به در شهر غمم


شبم از هر چي شبه سياهتره


زندگيم زندون سرد کينه هاست


رو دلم زخم هزار تا خنجره

 

خداجونم کمکم کن ... کمکم کن...

خدایا خسته شدم ... خسته شدم...

خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه ..........

 


نويسنده: منا مورخ: پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 در ساعت: 17:25
|+|

عمر پا بر دل من می نهد و مي گذرد ...
خسته شد چشم من از اين همه پاييز و بهار
نه عجب گر نكنم بر گل و گلزار نظر
در بهاری كه دلم نشكفد از خنده يار

چه كند با رخ پژمرده من گل به چمن ؟
چه كند با دل افسرده من لاله به باغ ؟
من چه دارم كه برم در بر آن غير از اشك ؟
وين چه دارد كه نهد بر دل من غير از داغ ؟

 


نويسنده: منا مورخ: پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 در ساعت: 16:43
|+|


بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 

 


نويسنده: منا مورخ: پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 در ساعت: 16:42
|+|

من و شب هر دو بر بالين اين بيمار بيداريم.

من و شب هر دو حال درهم آشفته‌اي داريم.

 

 

 


نويسنده: منا مورخ: پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 در ساعت: 16:39
|+|

با قلم مي‌گويم:

       - اي همزاد، اي همراه،

                      اي هم سرنوشت

هر دومان حيران بازي‌هاي دوران‌هاي زشت.

شعرهايم را نوشتي

              دست‌خوش؛

اشك‌هايم را كجا خواهي نوشت؟


 


نويسنده: منا مورخ: پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 در ساعت: 16:31
|+|

 

تمام روز نگاه من/به چشم های زندگی ام خیره گشته بود/ به آن دو چشم مضطرب ترسان/ که از نگاه ثابت من می گریختند/ و چون دروغگویان/ به انزوای بی خطر پلک ها پناه می آوردند.


نويسنده: منا مورخ: سه شنبه هفدهم شهریور 1388 در ساعت: 12:5
|+|
دختر و بهار
دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت
ای دختر بهار حسد می برم به تو
عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا
با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو

بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای
با ناز می گشود دو چشمان بسته را
میشست کاکلی به لب آب نقره فام
آن بال های نازک زیبای خسته را

خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش
بر چهر روز روشنی دلکشی دوید
موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او
رازی سرود و موج بنرمی از او رمید

خندید باغبان که سرانجام شد بهار
دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم
دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار
ای بس بهارها که بهاری نداشتم

خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان
گویی میان مجمری از خون نشسته بود
می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب
دختر کنار پنجره محزون نشسته بود...


نويسنده: منا مورخ: سه شنبه سوم شهریور 1388 در ساعت: 9:28
|+|


نويسنده: منا مورخ: سه شنبه سوم شهریور 1388 در ساعت: 9:24
|+|
دوست داشتن

امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من

آه بگذار زین دریچه باز
خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها

دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم … تو … پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو … بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریایی است
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکو بم به موج دریاها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست...


نويسنده: منا مورخ: سه شنبه سوم شهریور 1388 در ساعت: 9:14
|+|

     آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است

 

هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده...

حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...

عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري ....

اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره

 

به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...

به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...

به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت...

ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد

 


نويسنده: منا مورخ: جمعه دوم مرداد 1388 در ساعت: 1:12
|+|
خواهم امشب را که با غم سر کنم

دفتری با اشک چشمم تر کنم

نام آن دفتر نهم دیوان عشق

اشک را عنوان آن دفتر کنم

نويسنده: منا مورخ: جمعه دوم مرداد 1388 در ساعت: 1:1
|+|

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comت

تو اون کوه بلندی , که سر تا پا غروره
کشیده سر به خورشید ,غریب و بی عبوره

تو تنها تکیه گاهی , برای خستگی هام
تو میدونی چی میگم , تو گوش میدی به حرفام

به چشم من , به چشم من , تو اون کوهی
پر غروری , بی نیازی , با شکوهی
طعم بارون , بوی دریا , رنگ کوهی

تو همون اوج غریب قله هایی
تو دلت فریادِ , اما بی صدایی

 

 




نويسنده: منا مورخ: چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 در ساعت: 14:13
|+|

 


نويسنده: منا مورخ: پنجشنبه هجدهم مهر 1387 در ساعت: 22:35
|+|
در غروبی که چنين تلخ ، چنين سرد به پايان آمد
رفتی و چشم مرا در هوس ديدن رويت به سياهی بردی
و من اينجا ، تنها
در کنار بيد مجنون تو در باغ به خود خنديدم ...
که تو رفتی و من اينجا ، امروز
اينچنين غمگينم !!!

نويسنده: منا مورخ: پنجشنبه هجدهم مهر 1387 در ساعت: 21:56
|+|

هم صدای خوبم , بخون تا بخونم
عمر من تو هستی , بمون تا بمونم

یه جا ابر آسمون , یه جا پر از ستاره
یه جا آفتابیه آسمون , یه جا می باره
بی تو اما همه جا , ابری و غم گرفته ست
ابر آسمون , یه قطره بارونم نداره

و اگه باشی , ابرا می بارن
دشتای خالی , پر گل میشن

با تو من بهارم , بی تو شوره زارم
وقتی هستی خوبم ,
وقتی نیستی , بی تو , یه قابه شکسته , رو دیوارم

غیر تو , تو دنیا , آرزو ندارم
وقتی هستی خوبم ,
وقتی نیستی , بی تو , یه قابه شکسته , رو دیوارم

 


نويسنده: منا مورخ: پنجشنبه هجدهم مهر 1387 در ساعت: 21:45
|+|
 
آدم گاهی پیچیده می شود
 
گاهی هم خودش را گره می زند گوشه ی دنیا

و آنقدر چوب سادگی هایش را

می خورد که دهان عقلش از تعجب باز می ماند
 
 
 

نويسنده: منا مورخ: یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 در ساعت: 23:27
|+|

love

ای چراغ هر بهانه از تو روشن از تو روشن ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من

منو گنجشکای خونه ديدنت عادتمونه به هوای ديدن تو پر می گيريم از تو لونه

باز ميای که مثل هر روز برامون دونه بپاشی منو گنجشکا ميميريم تو اگه خونه نباشی

هميشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفسهام

عطرحرفای قشنگت عطر يک صحرا شقايق تو همون شرمی که از اون سرخه گونه‌های عاشق

شعر من رنگ چشاته رنگ پاکه بی ريايی بهترين رنگی که ديدم رنگی آبی آسمونی

 


نويسنده: منا مورخ: جمعه یکم شهریور 1387 در ساعت: 0:34
|+|

hadi02

اون ور ِ دنیا شب این ور ِ دنیا روزه

یه جا خورشید خاموشه یه جا داره می سوزه

بی تو اما شب و روز فرقی با هم نداره

تو چشای منتظرم سیاهی موندگاره

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


نويسنده: منا مورخ: یکشنبه سی ام تیر 1387 در ساعت: 0:39
|+|
عشق مثله آبه،میتونی توی دستات قایمش کنی،

 

اما آخرش دستتُ باز میکنی و میبینی که نیستش

 

قطره قطره چکیده، بدون اینکه بفهمی دستت پُر از خاطرست


نويسنده: منا مورخ: دوشنبه هفدهم تیر 1387 در ساعت: 21:19
|+|
 
چه قدر سخته وقتی پیشته سرتو بندازی پایین و آروم اشک بریزی

    چون دلت براش تنگ شده، اما آروم اشکاتو پاکنی تا متوجه نشه...

     چون حتما فکر می کنه دیوونه ای!

     چه قدر سخته وقتی پشتـت بهشه 

     دونه های اشک صورتت رو خیس  کنه

    اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری 

     چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگران ببینی 

      و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زیر لب آروم بگی:

دوستت دارم دیوانه وار

 


نويسنده: منا مورخ: جمعه سی و یکم خرداد 1387 در ساعت: 3:34
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir