تبليغاتX
رویای پاک




رویای پاک

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

نويسنده: منا مورخ: جمعه بیست و هشتم دی 1386 در ساعت: 2:51
|+|

نويسنده: منا مورخ: جمعه بیست و هشتم دی 1386 در ساعت: 2:37
|+|

 از اولین نگاه تو بودی در کنار من
با قلب من همیشه کمی راه آمدی
در راههای سخت عبورم ز زندگی
تا ساحل امید تو همراه آمدی
ای مهربانترین تپش قلب زندگی
ای قصه صبوری گل های عاطفه
ای امتداد اینه عشق تا ابد
ای معنی تولد زیبای عاطفه
زیباتر از تولد گلهای ارغوان
 آبی تر از شکفتن روح حقایقی
دستان تست سایه صدها گل غریب
تو شرح حال سوختن شمع عاشقی
یادم نمی رود که چه کردی برای من
گلدان آرزوی مرا آب داده ای
 در سایه روشنی که پر از عطر یاس بود
من را به روی ثانیه ها تاب داده ای
پرواز کن به کشور اینه های پک
شاید مرا ز برکه غم ها رها کنی
شاید مرا و عاطفه را آشتی دهی
دل را به نغمه های وفا آشنا کنی
ای شعر بی مثال نگاه و طلوع و عشق
رفتی و بی تو واژه احساس تیره شد
رفتی و چشم های من از کشور افق
 سوی غروب سرخ و غریب تو خیره شد
غربت حضور سکت امواج اشک هاست
رفتی و مانده خاطره هایت برای من
یادش به خیر چشم تو و آسمان عشق
با رفتنت شکست دل اشک های من
 روزی که چشم های تو از مرز دل گذشت
گم شد میان کلبه رویا بهار من
 دل ها فدای چشم پر از هجرت تو شد
پیوندهای آبی تو یادگار من
 گرچه گذشت سالی و دل ها ز غم شکست
در دل غم است تا تو بیایی ستاره ام
برگرد و عطر عاطفه را با خودت بیار
در انتظار رویش عشقی دوباره ام
ای اولین حکایت بی انتها ی عشق
رفتی و بی تو نام نجابت غریب شد
بی تو به وسعت عطش سرخ لاله ها
دل مرد و سرزمین شکفتن عجیب شد
رفتی و بی تو ترجمه تلخ زندگی
در جای جای شهر وجودم سروده شد
رفتی و بی تو دفتر کمرنگ یک غروب
در کوچه های آبی چشمم گشوده شد
پیش تو عشق هجی سبز بهار بود
با رفتنت بلور غزلهای من شکست
ای معنی طراوت باران عاطفه
 بی تو غمی غریب به شهر دلم نشست
در پاسخ سوال سراسر نیاز من
گفتی که چشم های مرا جا گذاشتی
بعد از عبور ساده خود مهربان چه زود
 دل را میان حادثه تنها گذاشتی
این بود پاسخ تپش قلب عاشقم
این بود پاسخ غزل سرخ انتظار
کردی دریغ از دل من یک نگاه را
این بود رسم مهر و وفای تو ای بهار
نورت چه شد ستاره من پرتوت کجاست
باور نمی کنم که تو از یاد برده ای
باور نمی کنم که پس از مدتی غروب
دل را به شهر آبی دیگر سپرده ای
رفتی و بغض کرد بدون تو شهر چشم
 بی تو غروب می کند از دیده ام بهار
تا آن زمان که بگذری از کوچه دلم
 ما غرق حسرتیم و هیاهو و انتظار


نويسنده: منا مورخ: جمعه بیست و هشتم دی 1386 در ساعت: 2:32
|+|

         من پذیرفتم شکست خویش را

         پندهای عقل دور اندیش خویش را

         من پذیرفتم که عشق افسانه است

         این دل درد آشنا دیوانه است

         میروم شاید فراموشت کنم

        در فراموشی هم آغوشت کنم

        میروم از رفتن من شاد باش

        از عذاب دیدنم آزاد باش

        آرزو دارم بفهمی درد را

        تلخی برخوردهای سرد را


نويسنده: منا مورخ: سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 در ساعت: 1:8
|+|

 

                تقدیم به تو که نمیدانم در خاطرت میمانم یا خاطره میشوم


نويسنده: منا مورخ: سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 در ساعت: 0:46
|+|
Ax haye Ashegahneye Irani www.30ndrela.com
نويسنده: منا مورخ: دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 در ساعت: 23:46
|+|
Ax haye Ashegahneye Irani www.30ndrela.com
نويسنده: منا مورخ: دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 در ساعت: 23:43
|+|
چطوری حالیت کنم دوست دارم
*دوست دارم*
نويسنده: منا مورخ: دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 در ساعت: 23:21
|+|
گالری عکس عاشقانه  گالری عکØzoom

 


نويسنده: منا مورخ: دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 در ساعت: 23:9
|+|
گالری عکس عاشقانه  گالری عکØzoom


نويسنده: منا مورخ: دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 در ساعت: 23:7
|+|

کاش نمی فهمیدی هیچوقت که چه قد عاشقتم

کاشکی چشمات واسه یک روزم شده هوای چشمامو میکرد

کاشکی از لحن قشنگ اون صدات

نمیخوندم که همه اون عاشقونه گفتنات

فقط و فقط به خاطر منه

آخ چه قد دلم میخواست که عشقتو

واسه یک لحظه شده از توی چشمات بخونم

اما تو مخمل ناز اون چشات

همه چی پیدا میشه جز عشق من

دیگه هیچوقت نمیخوام بهم بگی

نفسات هنوز به خاطر منه

نفسم دروغ نگو من نفساتو میشناسم

توی حرم نفسات

هر دلیلی میتونم پیدا کنم به جز خودم

نازنینم میدونم دلت یه جای دیگه گیره ولی راستشو بخوای

هیچکی جز من تورو اندازه جونش نمیخواد

میدونم میدونی که تمام زندگیم شدی

اما این یادت نره زندگیمو وقتی میخوام

که منو بازی نده


اگه بازی بخورم

تورو با زندگیمو یه جا به آتیش میکشم

نه بابا نترس عزیزم برو کارتو بکن

اگه بازی بخورم

تنها چیزی که به آتیش میکشم خاطره های خوبته

آخه تو یه روزی زندگیم بودی

عزیزم دوست دارم حتی اگه تو قلب تو

دیگه جایی واسه من نباشه

آخه من هنوز همونم که بهت گفته بودم

نازینم هر چه هستی باش اما باش


نويسنده: منا مورخ: دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 در ساعت: 22:57
|+|
گلی سرخ برای محبوبم
 

گل سرخ
"جان بلا نکارد" از روی نیکمت برخاست . لباس ارتشی اش را مرتب کرد وبه تماشی انبوه جمعیت که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت دختری با یک گل سرخ .

از سیزده ماه پیش دلبستگی اش به او آغاز شده بود. از یک کتابخانه مرکزی فلوریدا با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود. اما نه شیفته کلمات کتاب بلکه شیفته یادداشت هایی با مداد که در حاشیه صفحات آن به چشم می خورد. دست خطی لطیف از ذهنی هشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت. در صفحه اول "جان" توانست نام صاحب کتاب را بیابد :دوشیزه هالیس می نل" . با اندکی جست و جو و صرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند. "جان" بری او نامه ی نوشت و ضمن معرفی خود از او در خواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد . روز بعد "جان" سوار بر کشتی شد تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود. در طول یک سال ویک ماه پس از آن دو طرف به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند. هر نامه همچون دانه ی بود که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد. "جان" در خواست عکس کرد ولی با مخالفت "میس هالیس" رو به رو شد . به نظر "هالیس" اگر "جان" قلبا به او توجه داشت دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد. وقتی سرانجام روز بازگشت "جان" فرا رسید آن ها قرار نخستین دیدار ملاقات خود را گذاشتند: 7 بعد از ظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک . هالیس نوشته بود: "تو مرا خواهی شناخت از روی رز سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت.". بنابراین راس ساعت 7 بعد از ظهر "جان " به دنبال دختری می گشت که قلبش را سخت دوست می داشت اما چهره اش را هرگز ندیده بود. ادامه ماجرا را از زبان "جان " بشنوید: " زن جوانی داشت به سمت من می آمد بلند قامت وخوش اندام - موهای طلایی اش در حلقه هایی زیبا کنار گوش های ظریفش جمع شده بود چشمان آبی به رنگ آبی گل ها بود و در لباس سبز روشنش به بهاری می ماند که جان گرفته باشد. من بی اراده به سمت او گام بر داشتم کاملا بدون تو جه به این که او آن نشان گل سرخ را بر روی کلاهش ندارد. اندکی به او نزدیک شدم . لب هایش با لبخند پر شوری از هم گشوده شد اما به آهستگی گفت "ممکن است اجازه بدهید من عبور کنم؟" بی اختیار یک قدم به او نزدیک تر شدم و در این حال میس هالیس را دیدم که تقریبا پشت سر آن دختر یستاده بود. زنی حدود 40 ساله با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود . اندکی چاق بود مچ پای نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند. دختر سبز پوش از من دور شد و من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرار گرفته ام از طرفی شوق تمنایی عجیب مرا به سمت دختر سبزپوش فرا می خواند و از سویی علاقه ای عمیق به زنی که روحش مرا به معنی واقعی کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوت می کرد. او آن جا یستاده بود و با صورت رنگ پریده و چروکیده اش که بسیار آرام وموقر به نظر می رسید و چشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید. دیگر به خود تردید راه ندادم. کتاب جلد چرمی آبی رنگی در دست داشتم که در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد. از همان لحظه دانستم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود. اما چیزی بدست آورده بودم که حتی ارزشش از عشق بیشتر بود. دوستی گرانبها که می توانستم همیشه به او افتخار کنم . به نشانه احترام وسلام خم شدم وکتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم . با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم . من "جان بلا نکارد" هستم وشما هم باید دوشیزه "می نل" باشید . از ملاقات با شما بسیار خوشحالم ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟ چهره آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد و به آرامی گفت" فرزندم من اصلا متوجه نمی شوم! ولی آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم وگفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست . او گفت که این فقط یک امتحان است!"

طبیعت حقیقی یک قلب تنها زمانی مشخص می شود که به چیزی به ظاهر بدون جذابیت پاسخ بدهد.

 

قطره اشکی شده ای

در گوشه چشمانم

زمانی بودی و

حالا نیستی

یادش بخیر

خانه ای که داشتیم

با احترام خم می شوم

و یک شاخه گل سرخ می گذارم

بر مزار گذشته

و روز ، روزی بسیار غم انگیز است...

 

 


نويسنده: منا مورخ: جمعه بیست و یکم دی 1386 در ساعت: 1:7
|+|

نويسنده: منا مورخ: جمعه بیست و یکم دی 1386 در ساعت: 0:45
|+|
دوستت دارم با تمام وجود

نويسنده: منا مورخ: جمعه بیست و یکم دی 1386 در ساعت: 0:43
|+|

نويسنده: منا مورخ: جمعه بیست و یکم دی 1386 در ساعت: 0:42
|+|

تو را چون نقش دريا  دوست دارم

                   چون عطر پاك گلها دوست دارم

منم چون ماهي افتاده بر خاک    تو را مانند گلها دوست دارم

               بخند اي غنچه گلزار هستي       كه من خنديدنت را دوست دارم

                         به باغ خاطره ام اي لاله سر           تو را تنهاي تنها دوست دارم


نويسنده: منا مورخ: چهارشنبه نوزدهم دی 1386 در ساعت: 15:22
|+|

اين چند خط تقديم تو...

اگر آنچه را كه در انديشه دارم برايت بنويسم كتابها مي شود

ولي آنچه در دل دارم برايت بنويسم چند كلمه اي بيشتر نمي شود    كه من  

دوستت دارم

                                                                                    با تمام وجود عزيزم...

 

 


نويسنده: منا مورخ: دوشنبه هفدهم دی 1386 در ساعت: 13:0
|+|

 

 قسم نخور كه روزگار به كام ما دو تا نبود              به هر كي عاشق بگو غم كه يكي دوتا نبود

بگو تا وقتي زنده ام نگاه تو سهم منه       هر جاي دنيا كه باشي دلم واست پر مي زنه

 

 


نويسنده: منا مورخ: دوشنبه هفدهم دی 1386 در ساعت: 12:32
|+|

اگر بخندم مي گويند ديوانه است

اگر بگريم مي گويند عاشق است

پس بذار هم بخندم و هم گريه كنم  ...   تا بگويند ديوانه عاشق است !!!

 


نويسنده: منا مورخ: دوشنبه هفدهم دی 1386 در ساعت: 12:21
|+|

به نام آنكه اشك را آفريد تا سرزمين وداع آتش نگيرد.

زندگي رسم خوشايندي است

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ...  پرشي دارد اندازه عشق

زندگي تجربه شب پره در تاريكي است

زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد

زندگي تر شدن پي در پي ...

زندگي آب تني كردن در حوضچه اكنون است.

    

 زندگي زيباست زشتي‌هاي آن تقصير ماست، در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست

! زندگي آب رواني است روان مي‌گذرد... آنچه تقدير من و توست همان مي‌گذرد.

 

.

 


نويسنده: منا مورخ: دوشنبه هفدهم دی 1386 در ساعت: 11:51
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir