تبليغاتX
رویای پاک




رویای پاک

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
www.behrad-yeganeh.blogfa.com
نويسنده: منا مورخ: چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 در ساعت: 20:52
|+|

کلبه تنهایی


نويسنده: منا مورخ: چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 در ساعت: 20:47
|+|
              

 

 

 

 

                    

 

                                    


نويسنده: منا مورخ: شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 در ساعت: 0:13
|+|

رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهي به جز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بي اميد

در وادي گناه و جنونم كشانده بود

رفتم كه داغ بوسه پر حسرت تو را

با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه نا تمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم مگو،مگو كه چرا رفت ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشي و ظلمت، چو نورصبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم

در لابه لاي دامن شبرنگ زندگي

رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگي

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

از خنده هاي وحشي طوفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم


نويسنده: منا مورخ: شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 در ساعت: 0:5
|+|

نويسنده: منا مورخ: شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 در ساعت: 0:3
|+|

 

مي خواستم برايت شعري بخوانم اما

  حرفي ندارم امشب جز ماجراي رفتن

 

 

عشق با روح شقایق زیباست

 

عشق با حسرت عاشق زیباست

 

عشق با نبض دقایق زیباست

 

عشق در حسرت دیدار تو زیباست

 

 

 


نويسنده: منا مورخ: چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 در ساعت: 21:31
|+|

زخمای رو دلم یکی دو تا نیست

واسه زخم تازه دیگه جایی نیست                                                          

داشتم فراموش می کردم دیگه تو رو

تو رو خدا برو

این دل دیگه مال تو نیست

دنبالش نیا مال تو نیست

از همون راهی که اومدی برگرد

این دل دیگه مال تو نیست

فکر کردی که اگه بری تا کی میشینم پای تو

سخت بود فراموشت ولی کسی اومد به جای تو

یه فرشته که نقابی به چهرش نمی زد

اون اصلا مثل تو نبود زخمی به قلبم نمی زد

عکساتو اتیش زدمو عشقتو کشتم تو دلم

دیگه اجازه نمی دم بازی کنی با این دلم

این دل دیگه نمی خوره این باردیگه گول تو رو

حتی حاضر نیستم بیارم به زبون اسم تو رو

 

 

توی جاده، تک و تنها
یه مسافر توی شب ها

کوله بار غم رو دوشش
صد هزار قصه تو گوشش

نمی دونم که کجا بود
نمی دونم که کجا رفت

رو تنش گرد مصیبت
توی مرداب حقیقت

 

 

 

 


نويسنده: منا مورخ: چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 در ساعت: 21:18
|+|
زندگی... 

                        زندگی چیست؟خون دل خوردن

                             

                                                                    اولش عشق و آخرش مردن

 

 

                                      


نويسنده: منا مورخ: چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 در ساعت: 20:53
|+|

تــوي قــلب مــن عـزيــزم هـيـچ کـســي جــايــي نــداره ؛ دل عـــاشـــقــم بــه جــز «تـــو» هــيچ کـســي رو دوســت نــداره

 

فاصله

تو به شفافی شبنم، روی برگها

 

من مثل برگ زردی که می افته از درختها

تو مثل طراوات گلهای نرگس

 

روی قلبم من نوشتم بی تو هرگز

 

 

 

بین من و تو فاصله غوغا می کنه

 

یاد حرفای قشنگت من و رها نمی کنه

تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی

 

توی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی

 

 

 

تو مثل ستاره ای که توی شبهای سیاهم

 

می درخشی و می شی جون پناهم

تو مثل طراوت گلهای پونه

 

چرا رفتی از برم ای دیوونه

 

 

 

تو مثل یه تیکه ابری توی آسمون آبی

 

پاک و ساده مثل رویا، مثل خوابی

بگو یکبار آره یکبار بر می گردی

 

یا هنوزم بی تفاوت یخ سردی

 

 

 

بین من و تو فاصله غوغا می کنه

 

یاد حرفای قشنگت منو رها نمی کنه

تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی

 

توی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی


نويسنده: منا مورخ: چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 در ساعت: 16:0
|+|


نويسنده: منا مورخ: شنبه یازدهم اسفند 1386 در ساعت: 20:36
|+|

 

براي خواب معصومانه عشق

كمك كن بستري از گل بسازيم

براي كوچ شب هنگام وحشت

كمك از تن هم پل بسازيم

كمك كن سايبوني از ترانه

براي خواب ابريشم بسازيم

كمك كن با كلام عاشقانه

برا ي زخم شب مرحم بسازيم

بگذار قصمتكنيم تنهاي مونو

ميون سفره شب تو با من

بزار از بين ما دستاي ما

پلي باشه واسه از خود گذشتن

تو رو شناختم اي شب گرد عاشق

تو با اسم شب من آشنايي

از اندوه تو و چشم تو پيداست

كه از ايل و تبار عاشقايي

تو رو ميشناسم اي سر در گريبون

قريبگي نكن با حق حق من

تن شكسته تو بسپار به دست

نوازشهاي دست عاشق من

كسي به ياد مريم هاي پرپر

كسي به فكر كوج كفترا نيست

به فكر عاشقاي در به در باش

كه غير از ما كسي به فكر ما نيست

به دنبال كدوم حرف و كلامي

سكوت تو گفتن تمام حرفهاست

تو رو از طپش قلبت شناختم

تو قلبت قلب عاشقهاي دنياست

تو با تن پوشي از گلبرگ و بوسه

من و به جشن نور و آينه بردي

چرا از سايه هاي شب بترسم

تو خورشيدو به دست من سپردي

كمك كن جاده هاي مه گرفته

من مسافر رو از تو نگيره

كمك كن تا كبوتر هاي خسته

روي يخ بستگي شاخه نميرن

كمك كن از مسافر هاي عاشق

سراغ مهربوني رو بگيريم

كمك كن براي هم بمونيم

كمك كن براي هم بميريم

 xsgs_7074.gif

 

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلت بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

 


نويسنده: منا مورخ: شنبه یازدهم اسفند 1386 در ساعت: 20:34
|+|

خدايا تو را احساس بايد كرد      

       هوايت را عاشقانه تنفس بايد كرد

        تو را بايد خواند و با شوق جوشيد

                                             به اميدت ، در التهاب تو كوشيد...


نويسنده: منا مورخ: دوشنبه ششم اسفند 1386 در ساعت: 21:37
|+|

نويسنده: منا مورخ: دوشنبه ششم اسفند 1386 در ساعت: 21:19
|+|

نويسنده: منا مورخ: دوشنبه ششم اسفند 1386 در ساعت: 21:16
|+|

نويسنده: منا مورخ: دوشنبه ششم اسفند 1386 در ساعت: 21:14
|+|

نويسنده: منا مورخ: دوشنبه ششم اسفند 1386 در ساعت: 21:5
|+|
 

نقطه آغازين سفر جاودانه عشق است و راست گفته اند :

 

 عشق ، پديده اي واقعي است.

 

عشق

 

آن را مي توان محفوظ داشت ، پرورش داد، احساس كرد ، از آن چيزي آموخت و به آن تكيه نمود.

 

 عشق همان جان است .

 

جاده عشق چيزي است كه آگاهانه آن را انتخاب مي كنيم.

 

عشق قدرت شفابخشي دارد ، جوهره ي ملكوتي و علوي را آشكار مي سازد، ايمان به زندگي را در فرد تقويت مي كند ، و

 

موجب هماهنگي همه ي سطوح هستي مي شود.

 

 حقيقتي آشكار است كه براي دريافت عشق ،

 

بايد عشق خود را پيشكش كنيم.

 

اين عمل متقابل ، جريان عشق را زنده نگه مي دارد و بدون آن عشق راكد و بي رونق خواهد ماند.


نويسنده: منا مورخ: دوشنبه ششم اسفند 1386 در ساعت: 21:2
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir